خانه / سینما / "کافه سینما" برای سالگرد تولد مارتین اسکورسیزی منتشر می کند: یک گفتگو با استاد درباره گذشته خودش و آینده سینما: «این دیوونگیه! چطور به اینجا رسیدیم؟»

"کافه سینما" برای سالگرد تولد مارتین اسکورسیزی منتشر می کند: یک گفتگو با استاد درباره گذشته خودش و آینده سینما: «این دیوونگیه! چطور به اینجا رسیدیم؟»

کافه سینما-ارغوان اشتری: مارتین اسکورسیزی، این کارگردان مشهور سینما، بیست و ششم آبان ماه (هفدهم نوامبر) سال 1947 در منطقه ی کوینز شهر نیویورک به دنیا آمد. نام اصلی اش مارتین چارلز اسکورسیزی است. امسال فیلم گرگ وال استریت را آماده نمایش دارد که کارشناسان سینمایی بخت بالایی برای فیلمش در فصل جوایز پیش بینی کرده اند. کافه سینما به مناسبت زادروز این فیلمساز مشهور گفت وگوی جدیدی را از او منتشر می کند که نگاه این عاشق سینما را به آینده ی این مدیوم و زندگی بازتاب می دهد. گفتگویی درباره کودکی خودش و تعبیری که از آینده سینما دارد. و این که چه کار دیوانه واری را در سینما انجام داده است.

Martin-Scorsese-01
آقای اسکورسیزی به آینده سینما خوش بین هستید یا بدبین؟
-دوران بسیار هیجان انگیزی است. چون همه چیز سینما جدید است، همه چیزجدید شده، دیگر سینمای قرن بیستم نیست. گمان می کنم ما ان را سینما خواهیم خواند، اما فیلم ها برای این پرده های کوچک ساخته خواهند شد.

این اتفاق بدی است یا خوب؟
نمی توان گفت بد است. اما انها نباید فیلم لورنس عربستان را روی چنین پرده هایی تماشا کنند. فقط همین. فکر می کنم مساله ی قرار دادن چیزها در پرسپکتیو و مکان است. اما من احساس می کنم که ما همیشه و همیشه باید فیلم های گذشته را برای نسل جوانتر به نمایش بگذاریم. این بهترین شرایط احتمالی است. در غیر اینصورت فرهنگ و همه چیز به فراموشی سپرده می شود. ما فقط با فیلم های متحرک سروکار خواهیم داشت و می دانید تجربه های عظیم گروهی که فیلم ها را ظاهر می کنند-شما یک بار آنها را نگاه می کنید- و بنگ! از بین می روند.

آن که وحشتناک است.
ما زیبایی دیدن یک فیلم در سن ده سالگی را از دست می دهیم. سپس در سن 25 سالگی آن را می بینید تغییر کرده، دوباره در سن 40 سالگی تماشایش می کنید ،بیشتر تغییر کرده و سپس در سن 60 سالگی دوباره نمایش داده می شود و شما پی می بری: «وای! این شگفت انگیزه، این تصویر بهتر شده!» سینما برای بچه های آینده قرار است به کجا برود؟ چرا تصویر متحرک را به عنوان یک قالب هنری که برای این جامعه معنی دارد حذف می کنیم؟ من اهل دورانی ام که سینما چنین معنا داشت.

آیا با بالا رفتن سن احساساتی تر شدید؟
امیدوارم احساساتی نشده باشم. احساساتی ظاهری است اینطور نیست؟

عاطفی تر؟
همیشه عاطفی بوده ام. این احساسات واقعی است البته امیدوارم. مساله، بالا رفتن سن و دیدن ادم های اطراف ات است که بدنیا می آیند و می میرند. و داشتن فرزند در سن بالا متفاوت از زمانی است که دو دختر بزرگترم بدنیا آمدند و من در سن بیست سالگی و سی سالگی بودم. این یک چشم انداز متفاوت است. وقتش رسیده که به پایان فکر کنم مثل فیلمِ جرج هریسون ام. چون کاتولیک هستم همیشه زمان فکر کردن به پایان برایم وجود دارد.

آیا به دخترتان اجازه می دهید که فیلم های تان را تماشا کند؟
(باخنده) نه نه.

چه زمانی فکر می کنید به او اجازه دهید؟
-من و همسرم دراین باره خیلی حرف زدیم. دلم می خواهد اول «کندن» را به او نمایش دهم. اما حتی سبک هم واجب نیست… یا آلیس دیگر اینجا زندگی نمی کند، حتی رنگ پول شاید. اما شاید باید اول از همه «بیلیاردباز» را ببیند که فیلم بهتری است و من واجب نمی دانم . اما برای دیدن بیلیاردباز باید تا یک حدی فرهیخته ، بزرگ تر از 13 یا 14 ساله باشی. نمی دانم تماشای این فیلم برایم جذاب است.

آیا پدرتان شما را به سینما می برد؟
میان من و پدرم با آن فیلم هایی نخستی که در اواخر سال های 1940 و اوایل سال های 1950می دیدیم پیوندی وجود داشت تا اینکه خودم شروع کردم به سینما رفتن. تنها جایی که واقعا می توانستم حس سرگرم شدن را پید اکنم که نه ورزش بود نه دو، مشت زنی، خندیدن، به حومه شهر رفتن، یا دیدن حیوانات، در سالن سینما بود.

بزرگ شدن در نیویورک سال های 1950 چگونه بود؟
-در اطرافم مردم طبقه کارگر بود نه آدم هایی که کتاب می خوانند. طبقه کارگر محافظه کار رکود اقتصادی و جنگ جهانی دوم را تجربه کرده بود. و یک شکوفایی اقتصادی کامل به وجود آمده بود. اتومبیل ها بزرگ تر شدند و مهم تر آنکه جریمه های ماشین ها بیشتر شده بود. در ناحیه «لور ایست ساید» تنها آدم هایی که از این چیزها داشتند آدم های عاقل بودند. منظورم این است که در شهر نیویورک اگر از طبقه کارگر باشی ماشین نداری. در این شهر باید از مترو استفاده کنی یا اتوبوس.

اوایل جنگ سرد بود. آیا هراس همیشگی از حمله اتحاد جماهیر شوروی وجود داشت؟
-جنگ را احساس می کردی ومی شناختی. راهبه ها در مدارس به ما گفته بودند که هواپیماهایی که در ارتفاع پایین پرواز می کنند می توانند بمب بیاندازند. ما همیشه صدای این هواپیماها را می شنیدیم وهمگی می ترسیدیم. یادم می آید ما هر روز مدرسه می رفتیم و هوا معمولا به شدت سرد بود آنها به خاطر حمله هوایی به ما پلاک شناسایی داده بودند. مدرسه می رفتیم و دعا می خواندیم که آن روز حمله هوایی نباشد. خیلی تاثیرپذیر بودم چه می توانم بگویم؟ کاردیگری از دستم برنمی امد. من اینجوری ام. سال سوم بودیم و ناگهان صدای راهبه ای پشت بلندگو بلند شد که «توجه کنید لطفا،پناه بگیرید!» و ما پریدیم زیر میز و بعدش  فهمیدیم که این فقط یک تمرین بوده است. این کار واقعا دیوانگی بود.

عجیب و غریب ترین کاری که در دوران فیلم ساختن انجام داده اید چه بوده؟
تقریبا همه چیز. من پی بردم زمانی که فیلم می سازم اصلا نمی فهمم واقعا چی درجریان است. زمانی که داشتیم گاو خشمگین را می ساختیم ، من وتهیه کننده می گفتیم: «این دیوانگیه! چطور به اینجا رسیدیم؟» اما اگر از ابتدا فکر می کردیم ،هرگز تولید را شروع نمی کردیم.

آیا تا حالا بازیگری چنین چیزی را به شما گفته است؟
بامزه است که هرگز بازیگری نبوده. اما مایکل بالهاوس، مدیر فیلمبرداری ام، یکبار در نخستین نمای ناممکن فیلم آخرین وسوسه های مسیح رو کرد بهم و گفت: «قراره اینجوری باشه. قراره یک فیلم سخت باشه. قراره هر نما علیه ما از آب دربیاد.»

آیا به نظرتان باید اینجوری بود؟
-دیگران می گویند یک سبک متفاوت ،یک شیوه متفاوت درباره فیلم سازی و کارگردانی وجود دارد. طوری که همه چیز آرام وخونسرد است. خب من یک آدم آرام و خونسرد نیستم.

ارغوان اشتری / کافه سینما / برای سالگرد تولد مارتین اسکورسیزی

دیدگاهتان را ثبت کنید