خانه / سینما / مخالفت‌ با ایده حسن روحانی درباره فیلترینگ مردمی؛ از سوی گروه‌های وابسته به طبقه خاص، به بهانه حمله کاربران به پیج لیونل مسی / پیرمرد فرانسوی و کتابخانه دیجیتال گوگل / یادداشت این هفته امیر قادری را بخوانید

مخالفت‌ با ایده حسن روحانی درباره فیلترینگ مردمی؛ از سوی گروه‌های وابسته به طبقه خاص، به بهانه حمله کاربران به پیج لیونل مسی / پیرمرد فرانسوی و کتابخانه دیجیتال گوگل / یادداشت این هفته امیر قادری را بخوانید

کافه سینما-امیر قادری: در کشورمان رسیده‌ایم به نقطه نهایی. به سپیده دم انتخاب. یا قرار است مثل همیشه، همچنان به بهانه سانسور و ارزش و فهم بیشتر و شناخت هنر و از این حرف‌ها، برای تولید محصولات فرهنگی (و در یک نگاه جامع، کلیه محصولات)، مرز و حدود بگذاریم. و یا بودن و نبودن و موفق شدن و نشدن این محصولات، بستگی به نظر مردم، و تصمیمی که برای جیب‌شان می‌گیرند داشته باشد. این روزها هر بحثی که در این مملکت در می‌گیرد، به همین نقطه می‌رسد. حسن روحانی در گزارش صد روزه‌اش به این نکته اشاره کرد که: «بهترین فیلتر در این زمینه نظر مردم، در مقام خریداران این آثار است.» خب، برای مملکتی که همیشه با نظر طبقات خاص و خانواده‌های معین و مشخص اداره شده، این حرف سنگینی است. در شرایطی که حتی مجری رو به روی رییس جمهور هم از نمایندگان همین گروه‌ها و خانواده‌هاست. مجری در ادامه این جمله رییس جمهور گفت: «دیدیم که خانه سینما هم باز شد»! یعنی طرف اصلا توی باغ نبود.

این جمله و چند بحث فرهنگی دیگر آن شب از زبان مقام اول اجرایی این مملکت، آغازگر یک دوران جدید بود و آتشی به خرمن همه افکند. دو گروه وارد میدان شدند. ارزشی‌ها گفتند: این نمی‌شود، چون این طوری مردم به سمت شر تمایل پیدا می‌کنند، (بخوانید: میل به گناه دارند) و روشنفکرها هم اعلام کردند که چنین تصمیمی به ابتذال ختم خواهند شد. چون مردم به مصرف محصولات پیش پا افتاده تمایل دارند. (بخوانید: آن وقت مردم از چیزی سردرمی‌آورند، و محصولاتی را مصرف خواهند کرد که ما مجوزش را صادر نکرده‌ایم).

خب، این جا چه اتفاقی افتاد؟ بحث پیج فیس بوک لیونل مسی و فرناندا لیما پیش آمد. دوستان سریع این بحث را پیش کشیدند که: دیدید؟ این همان مردمی هستند که می‌خواهید فرهنگ را به دست‌شان بسپارید. دیدید چه قدر مبتذل‌اند؟ سایت‌های چپ و ارزشی پر شد از این ابراز نظرها. یک منتقد قدیمی متعلق به خانواده روشنفکری نوشت: « وقتی نشریات زرد گلاسه در کیوسک‌ها بالاترین تیراژها را دارند و حتی دسته‌های بالاتر از متوسط فرهنگی جامعه هم از اپیدمی سریال‌های سخیف ترکی در امان نیستند… خودمان را گول نزنیم: این ده‌ها هزار نفر از کره مریخ نیامده‌اند.» و یک سایت ارزشی متعلق به یک نماینده مجلس هم ادامه داد: «اگر سیاستگذاری فرهنگی را به کف جامعه بسپاریم، میل عموم به مصرف چیپس و پفک و فست فود گرایش دارد و درآینده، با نسلی چاق و دچار بیماریهای قلبی عروقی مواجه خواهیم بود. باید به آقای رئیس جمهور یادآوری کرد که… کف جامعه میل به قلیان دارد که قطعاً برای سلامتی اش مضر است. کف جامعه ما، محیط زیست را آلوده می کند، کف جامعه ما، در صفحه فیس بوک مسی، آن فحش و فضیحت ها را می نویسد… تعارف چرا؟! کف جامعه ما همین است که هست؟ آیا در چنین جامعه ای، دولت باید خود را از فرهنگ کنار بکشد و سیاستگذاری فرهنگی را به کف جامعه بسپارد؟»

برای پاسخ به این بحث‌ها نیازی نیست به تاریخ متوسل شویم. و شاهد مثال بیاوریم که در شرایط اقتصاد بازار آزاد چه محصولاتی تولید شده، و حاصل فرهنگ کشورهایی با نگاه از بالا به مردم، چه بوده. در کدام مورد آثار هنری بهتر و بیشتری تولید شده‌اند. کدام‌ها مسیر تاریخ را تغییر داده‌اند و حاصل کار باقی فرهنگ‌های با حاکمان دلسوز خوراک مردم چه بوده است. حتی لازم نیست به وقایع هفته قبل اوکراین رجوع کنیم. یا به آن چه در دو قرن گذشته رخ داده است. لازم هم نیست که عقل جمعی را برتر بدانیم و از حق ذاتی مردم (که طبعا در اختیار کسی نیست تا برای‌شان تصمیم بگیرد) دفاع کنیم، یا به سرنوشت حاکمیت‌هایی که به بهانه حفظ ارزش‌های فرهنگی و هنری، محصولات‌ مصرفی‌شان را –طبعا به نغع خودشان و طبقه برتر- کنترل می‌کردند، چشم بدوزیم. تنها کافی است به پاسخ یک سوال ساده فکر کنیم: نوجوان‌ها و جوان‌هایی که به پیج مسی و لیما در فیس بوک حمله کردند، محصول چه فرهنگ و چه نگاهی بودند؟ در چه سال‌هایی و تحت چه نگاهی پرورش پیدا کرده بودند؟ حاصل همین نگاه است (اگر تازه فرض بگیریم خالص و دلسوزانه باشد)، که شده این!

خوبی این بحث‌ها البته در دوران جدید، به خصوص این است که خانواده‌ها و طبقه‌های قدیمی، بعد از این اعتراض‌ها و تحلیل‌های‌شان، کمتر می‌توانند از واژه “مردم” در شعارهای‌شان استفاده کنند.

***

این هفته دو مستند با رفقا انتخاب کردیم برای دیدن در جشنواره سینما حقیقت. یکی به اسم ساید بای ساید درباره مسیر فیلمسازی دیجیتال. این که دستگاه‌های دیجیتال دارند جای دوربین‌های فیلمبرداری را می‌گیرند. و یکی دیگر هم به نام گوگل و مغز جهانی. درباره پروژه گوگل بوکس. که قرار است بزرگ‌ترین کتابخانه دیجیتالی دنیا باشد. و مخالفان این گسترش اطلاعات، از طریق قانون کپی رایت و هر وسیله دیگری که دست‌شان می‌رسید، می‌خواهند جلوی این اتفاق را بگیرند. فکرش را کنید، همه مردم جهان در هر لحظه به کل دانسته‌های بشر دسترسی داشته باشند! چه انقلابی در راه خواهد بود! بامزه‌ترین شخصیت‌های این مستند هم یک رییس کتابخانه فرانسوی و یک نویسنده آلمانی بودند که اعصاب‌شان خرد شده بود و می‌گفتند چرا این پروژه، با ما در میان گذاشته نشده و چرا کلمات فرانسوی در سرچ گوگل، اول نمی‌آیند و این‌ها. و این که پادشاه انگلستان و ناپلیون بناپارت، چرا وقتی از دست‌شان برمی‌آمده، دیوار را نکشیده‌اند که این موج در روزگار جدید، از دست درنرود. استعمار کهنه دارد آخرین زورش را می‌زند. اما مسیر حرکت انسان و دنیای نو، چیز دیگری است. همان طور که در مستند ساید بای ساید می‌بینیم در مسیر دیجیتالی و همه گیر شدن صنعت فیلم، نمی‌شود کاری کرد. حالا هر کسی می‌تواند فیلمبرداری کند، تدوین کند و محصول‌اش را به اشتراک بگذارد.

پس این دو فیلم مستند را، که اتفاقا موضع چندان روشنی ندارند و بیشتر خواسته‌اند مواضع مخالفان و موافقان دیجیتالی شدن فرهنگ و سینما را منعکس کنند، ببینید تا خیال‌تان راحت شود. فرهنگ از موانع خانواده‌ها و طبقات، که با کشیدن مرزهایی می‌خواهند انرژی را در میان خودشان نگه دارند، گذر خواهد کرد و به عنوان محصول، در سراسر جهانی بی‌مرز منتشر خواهد شد. و به میان صاحبان اصلی‌اش. و به نزد آن که تلاش و استعداد بیشتری دارد، خواهد رفت. و از جمله در کشور ما هم این اتفاق رخ خواهد داد. این مسیر تاریخ است. حالا ما باشیم، یا به بخشی از همین انرژی تبدیل شده باشیم.

 امیر قادری

دیدگاهتان را ثبت کنید