خانه / سینما / دوران تازه: حسن روحانی، جک دورسی و استیو جابز (2013) / یادداشت این هفته امیر قادری

دوران تازه: حسن روحانی، جک دورسی و استیو جابز (2013) / یادداشت این هفته امیر قادری

کافه سینما-امیر قادری: «تلاش ام را می کنم تا مردم ام بتوانند به راحتی به همه اطلاعات جهانی دسترسی داشته باشند. همان طور که حق آن هاست.» این جمله ای است که در صفحه توییتر منسوب به حسن روحانی، در پاسخ به توییت جک دارسی، موسس این وب سایت نوشته شد. (و تا به امروز هم تکذیب نشده). جمله غیرمنتظره ای است، و از آن رو شگفت زده ام کرده که تعدادی از کلید واژه های نخبگان جهان نو، در آن دیده می شود. با تعارف های معمول دنیای دیپلماتیک فرق دارد. از جمله مثلا این که تمدن شما قابل احترام است یا مردم ما شما را دوست دارند و مشکل ما با ملت ها نیست، و از این قبیل حرف های کلی و تاویل بردار. اگر قرار باشد ملتی به همه اطلاعات جهانی دسترسی داشته باشند، آن گاه باید در زمینه های فرهنگی و سیاسی و اقتصادی و همه چیز نو شود. یعنی باید برای یک تغییر مسیر آماده باشد.

یادم نیست که سرگی برین بود یا لری پیج، کدام یکی از بنیان گذارهای گوگل، که جمله ای با این مضمون گفته بود که دنیای آینده، ما را نخواهد بخشید اگر بداند که در یک لحظه به کل اطلاعات جهان دسترسی نداشتیم. ورود به عصر اطلاعات، آن گونه که در توییتر روحانی آمده، تنها یک ایده فرهنگی و اجتماعی نیست. ایران را وارد شبکه ای می کند که حضور در مدار آن ، ما را ملزم به پذیرش قواعدش می کند. یا باید کلیه قواعدش را پذیرفت و یا اصلا وارد آن نشد. دنیایی که در آن، همان قدر علم و دانش مثلا، تبدیل به امری عمومی می شود که سیاست. دنیایی که در آن با نسل جهش یافته ای از انسان رو به رو هستیم که مرزهای وجودی اش، مدام درحال گسترش است. دنیایی که ایده ها، وقتی اهمیت دارند که بشود آن ها را فروخت. جهان ارزش و اهمیت هوش و ذهن. دنیای قدرت گرفتن طبقات مختلف مردم. چون تنها در این صورت است که تبدیل به مشتری های بهتری می شوند. به همین خاطر هیچ صاحب زور و سرمایه ای نمی تواند جلوی این پشرفت را بگیرد. این فرق دارد با شیوه های قدیمی در دست داشتن زمام امور، که یا در قالب دیکتاتوری جلوه گر می شد یا کیش طبقه و شخصیت. (که دموکراسی های اغلب کهنه هم بیش و کم در همین چارچوب تعریف می شدند) در دنیای تازه، اگر می خواهید قدرت داشته باشید یا پول درآورید، باز باید از طریق قدرت بخشیدن به انسان ها و فراتر بردن مرزهای علم و هوش شان، صاحب شان شوید. تنها از طریق قدرت بخشیدن واقعی به مردم است که امکان پیشرفت در این جهان را پیدا می کنید. این مسیر بی بازگشت ای است که در صورت وارد شدن به آن، همه چیز تغییر خواهد کرد. امور را شخصی و فردی خواهد کرد. ربطی به حسن یا سوء نیت پدیدآورندگان اش هم ندارد. درست به همین دلیل است که این جمله مهم به نظر می رسد، و با شعارهای دیپلماتیک معمول هم متفاوت است. حالا هر چه قدر در سرزمین تان متفکرهایی از نوع قدیمی داشته باشید که برای تان از خطر کالا شدن انسان و الیناسیون و بد بودن تجارت و ارزش همه آن چیزهایی که در هنر و انسانیت، نمی شود نشان شان داد، اما تنها نزد آن هاست، دم بزنند.

***

نخستین روایت سینمایی از زندگی استیو جابز مدتی است به نمایش درآمده. فیلم خوبی نیست. منتظر نسخه خلق شده توسط یک باهوش این روزگار (آرون سورکین)، درباره یک باهوش دیگر (استیو جابز) هستیم. اما نکته اش این است که سادگی ساختارش، نکته های زندگی جابز را به عنوان یکی از فرزندان و پدیدآورندگان این دوران، که درباره ویژگی هایش اندکی حرف زدیم، در مقایسه با شاهکار پیچیده ای مثل شبکه اجتماعی سورکین/فینچر، روشن تر در اختیار مخاطب قرار می دهد. داستان مردی که پر ایده ای که به ساختن امپراطوری خودش فکر می کرد، در این راه تنها هوش و ذهن خلاق اش را در اختیار داشت. می دانست که برای رسیدن به این هدف، باید توانایی های هنری و علمی اش را با شم تجاری اش ترکیب کند. یعنی تنها از طریق فروش این ایده ها به مردم اش است که امکان موفقیت وجود دارد. و برای این کار باید در مسیر هر چه فردی شدن و شخصی شدن ابزاری که در اختیار داشت، یعنی تکنولوژی، بکوشد. این حرفi (من) که در ابتدای محصولات اپل است را جدی بگیرید: موسیقی من، کامپیوتر من، تصاویر من، پیج من، و… در فرهنگی که در آن همیشه گسترش مرزهای انسان به عنوان یک فرد، به منیت تعبیر، و دور انداخته شده، می دانید یعنی چی؟

***

آن پاسخ روحانی در توییتر، کشورمان را در آغاز چنین مسیری قرار می دهد. انسان که دست اش به میوه اطلاعات و آگاهی برسد، و گسترش وجود خودش، هیچ چیز دیگری سیرابش نخواهد کرد. نام کسانی اما در تاریخ به نیکی خواهد ماند، که این مسیر را برایش کوتاه تر می کنند.

دیدگاهتان را ثبت کنید