خانه / سینما / حالا دیگر مردم به زندگی واقعی و علایق‌شان می‌رسند و جشنواره‌هایی مثل کودک اصفهان، به عنوان آخرین پناهگاه‌های فرهنگ تحمیلی و گروه‌های خاص، به تاریخ می‌پیوندند / یادداشت تازه امیر قادری

حالا دیگر مردم به زندگی واقعی و علایق‌شان می‌رسند و جشنواره‌هایی مثل کودک اصفهان، به عنوان آخرین پناهگاه‌های فرهنگ تحمیلی و گروه‌های خاص، به تاریخ می‌پیوندند / یادداشت تازه امیر قادری

کافه سینما- امیر قادری: خب، در هفته‌های اخیر، همیشه سعی کردم به موضوعات عام شمولی بپردازم که همه ما در این دوران خاص، با آن درگیریم. و امروز و آینده ما را می‌سازند. پس اگر سراغ موضوع کم‌اهمیتی مثل جشنواره بین‌المللی فیلم کودک و نوجوان می‌روم، که می‌دانم برگزار شدن‌اش در روزهای گذشته، هیچ نقشی در زندگی و فرهنگ شما به عنوان مخاطب این کلمات، نگذاشته؛ به این خاطر است که می‌خواهم از آن به عنوان یک نمونه یاد کنم. یک نشانه از پایان یک راه.

واقعیت‌اش این است که از کل بیست و هفت دوره برگزاری این جشنواره، فقط پارسال‌اش را رفتم اصفهان. این یک دوره را رفتم که ببینم لااقل در سطح استان و شهر محل برگزاری، تاثیر و نفوذی دارد. که نداشت. جز صف دانش‌آموزانی که با لباس فرم مدرسه، در سالن‌های سینما و جلسات پرسش و پاسخ حاضر می‌شدند، نمود دیگری از حضور مردم وجود نداشت. چه برسد به سراسر کشورمان. درست مثل خیلی دیگر از جلسات و جشنواره‌هایی که به بهانه‌های مختلف، با پول مردم در این مملکت برگزار می‌شوند و تقریبا به جز مورد خاص جشنواره فیلم فجر، نمود و حضوری در زندگی روزمره مردم ندارند. یک طبقه ویژه، به بهانه‌ای، طرح شعاری، ایده‌ای که به ذهن مدیری رسیده، و در بهترین شرایط: اعتقادی که کسی داشته، به دلیل دسترسی همان گروه و شخص به ثروت ملی، برگزار می‌شوند و البته در همین حد هم به پایان می‌رسند. مردم هم در عوض زندگی خودشان را می‌کنند، همه تلاش‌شان را به خرج می‌دهند تا آن جا که زورشان می‌رسد، بارقه‌هایی از فرهنگ مورد علاقه‌شان را در زندگی حفظ کنند، فیلم‌هایی را که خودشان دوست دارند، از مجراهای مختلف بیابند و ببینند، موسیقی‌هایی را که دوست دارند گوش کنند، گفتم تا آن جا که زورشان می‌رسد… و بغل گوش‌شان همایش‌ها و محافل و جشنواره‌های ارزشی و روشنفکری برگزار می‌شود که افتتاح می‌شوند، مهمان دعوت می‌کنند، دور هم می‌نشینند و بحث می‌کنند و تا وقتی قرار نیست جایگاه و بودجه‌شان را از مخاطب واقعی‌شان بگیرند – در مورد این جشنواره مثلا کودکان و نوجوانان این سرزمین – ادامه پیدا می‌کنند و بالاخره به پایان می‌رسند. طفلک مردم هم که، به عنوان مخاطب‌های اصلی جریان‌های فرهنگی، انگار نه خانی آمده و نه خانی رفته. عادت کرده‌اند پول‌شان و تریبون‌های رسمی فرهنگی‌شان، صرف این چیزها شود، بیشتر سعی می‌کنند تا با فاصله‌ای که محض احتیاط از این قبیل سر و صداها می‌گیرند، به زندگی و بقای آشکار و پنهان‌شان ادامه می‌دهند.

مشکلات جشنواره‌ای مثل اصفهان البته یک کم بیشتر از اغلب همایش‌های خاص این چنینی است. این جشنواره‌ای است که هر سال چند فیلم به بهانه‌اش تولید می‌شود، همان یک دفعه‌ای که پارسال گذارم به جشنواره افتاد، اسم و پوستر چند فیلم را پشت شیشه‌های سالن‌های برگزاری جشنواره دیدم که قرار بود در آن چند روز نمایش داده شوند، و بعد دیگر هیچ نشانی ازشان نیافتم. همین بود که امسال وقتی در گزارش‌های تلویزیون از اصفهان، هنرمندانی را می‌دیدم که می‌نشستند جلوی دوربین برنامه زنده، و عوض تلاش برای برخورد با مخاطب، التماس مسئولان را می‌کردند که ازشان حمایت کنند و مثل سال‌های گذشته فیلم‌های‌شان را تولید کنند و به‌شان جایزه بدهند و بعد بگذارند توی انبار، به نظرم دردناک می‌رسید. برای برگزاری چنین مراسمی، البته طبق معمول این قبیل همایش‌ها، به کلماتی مطنطن و پر آب و تاب نیاز بود. عبارات مذهبی و کلمات قلمبه سلمبه به کنار، این جا “کودک” را داشتیم، که همیشه معصوم است، و مسیری که پیش روی‌اش هست، خطرناک است؛ و فرهنگی که دارد از دست می‌رود و آموزش‌ای که کودک به‌اش نیاز دارد. پس باید از مسیری رسمی، از طریق برگزاری چنین محفل‌هایی، با حضور افراد همیشگی، و فیلم‌هایی با بودجه‌های دولتی، که قرار نیست به نمایش دربیایند، و حرف‌هایی که قرار نیست خارج از سالن برگزاری مراسم افتتاحیه و اختتامیه شنیده شوند، این مشکلات حل شود. این خطرها رفع شود. و کودکانی که باید آموزش ببینند. پس به زعم آقایان، باید چنین جشنواره‌ها و همایش‌ها و محفل‌هایی برگزار شود.

کشورمان اما تغییر کرده است. این دفعه که از تهران و از دور، داشتم به جشنواره نگاه می‌کردم؛ به عنوان یکی از آخرین نشانه‌ها از دنیای قدیم، به نظرم رسید که حالا دیگر ماجرا برعکس شده است. حالا قرار است چنین رویدادهایی، پناهگاه‌هایی برای عقاید و آدم‌هایی باشد که به امید حمایت‌ای که قرار است از جایی بشود، و پولی که قرار است از جایی برسد؛ به سنگرهای‌شان پناه ببرند. فرهنگ واقعی، آن چیزی که نه جشنواره، نه من، و نه هیچ شخص و محفل دیگری می‌تواند به صاحبان واقعی‌اش، یعنی مردم، در درازمدت تحمیل کند، روز به روز و بیش از گذشته، قدرت‌اش را بازیافته است. برگزاری چنین مراسمی، با همه فواید مادی و غیرمادی که برای برگزارکننده‌ها و مدعوین‌اش در کوتاه‌مدت می‌تواند داشته باشد، آخرین تلاش‌ها و آخرین مقاومت‌هاست. حالا جشنواره امسال که برگزار شد و تمام شد رفت. اما این سخنان تاثیری نمی‌گذارند و این فیلم‌ها دیده نمی‌شوند، و مهم این که، دیگر نمی‌توان دیده نشدن شان و شنیده نشدن شان را پنهان کرد؛ همان طور که دیده شدن و شنیده شدن آن چیزی که واقعا طرفدار دارد و مصرف می‌شود، مشخص است و پیداست. صاحبان واقعی فرهنگ، مردم ایران، این چنین نیروی‌شان را بازیافته‌اند.

امیر قادری

دیدگاهتان را ثبت کنید