خانه / سینما / به دوران تازه پا گذاشته‌ایم: نشانه و معیارش؟ اینکه چه قدر از دههٔ دردناک 1360 فاصله گرفته‌ایم / یادداشت این هفتهٔ امیر قادری دربارهٔ مسیر تغییریافته‌ای که در آغازش قرار گرفته‌ایم، و نسبت‌اش با حال و هوای آن سال‌ها

به دوران تازه پا گذاشته‌ایم: نشانه و معیارش؟ اینکه چه قدر از دههٔ دردناک 1360 فاصله گرفته‌ایم / یادداشت این هفتهٔ امیر قادری دربارهٔ مسیر تغییریافته‌ای که در آغازش قرار گرفته‌ایم، و نسبت‌اش با حال و هوای آن سال‌ها

کافه سینما-امیر قادری: خب، دقیقا ساعت 22 و 45 دقیقه جمعه شب 5 مهر ماه، وقتی خبر رسید حسن روحانی و باراک اوباما برای نخستین بار با یکدیگر تماس گرفته اند، و همزمان شبکه اول سیما داشت کرگدن وار یک راز بقای قدیمی را نشان می داد و در گوشه ای از شهر تهران، رییس جمهور اسبق و چند شاعر و روشنفکر از نسل قدیم، در مراسم افتتاح فیلمبرداری شهر موش ها حضور یافته بودند یا داشتند درباره دلایل جذابیت “شهر موش ها” تحلیل ارایه می کردند!، …بالاخره دوران تازه شروع شد. همان دورانی که پیش از این و در قسمت های قبلی این ستون، بارها با هم درباره اش صحبت کرده بودیم. آغاز روزگاری که همه چیز سر جای نخست و واقعی اش برمی گردد. و چهره ها همان طور که هستند ظاهر می شوند، بی گریم و بی امداد.

و این نمایش عروسکی “مدرسه موش ها” که نشانه ها و نماینده های آن دوران، در مراسم افتتاحیه اش فیزیکی و تصویری حضور یافته بودند، محصولی بود از دهه 1360. و اما معیار این دوران تازه که در ابتدای آن قرار گرفته ایم، چه می تواند باشد؟ این که چه قدر بتواند (بتوانیم) از دهه ی 1360 فاصله بگیرد (فاصله بگیریم): دهه ی فیلم های ژاپنی سیاه و سفید کمپانی توهو در بعد از ظهر های جمعه. دهه ی شکل گرفتن سانسوری که به نفع هر دو طرف تمام می شد: سانسور کننده ای که کارش را می کرد و سانسور شونده ای که نان اعتراض به سانسور شدن اش را می خورد. اما هر دو در یک فضای ایزوله و محدود بی رقابت، زندگی شان را می کردند و نفع شان را در غیاب مصرف کننده واقعی می بردند. دهه های که تبلیغات بد بود، که تفریح و سرگرمی و زندگی، زشت بود. سال هایی که گروهی در فضای محدودش می توانستند گریم کنند، سال هایی که پوشیدن جین، جرم بود. دهه ای که حمایت از محصول داخلی و تولید فرهنگی داخلی، فرصتی بود برای حذف محصولاتی که مردم واقعا مصرف می کردند (و سال ها بعد دوباره رفتند سراغ اش، فقط این بار نوع مبتذل ترش)، سال هایی که استفاده از لفظ قهرمان، بی سوادی قلمداد می شد، که فیلمی و قصه ای خوب بود که ستاره نداشته باشد، که کسی قهرمان اش نباشد. سال هایی که ارزش های آسمانی و استقلال و آموزش و روشنفکری، کلید واژه هایی شدند برای شکل دادن به حاکمیت گروه های خاص، در برابر مردم. دورانی که ورود به حلقه ها غیرممکن بود. سال هایی که جنس قاچاق، جای مارک را گرفت. روزگاری که مصرف کننده، ارزش اش بیشتر از تولید کننده بود. سال هایی که دوخته شدن چشم صنعت گر و متفکر به پول دولت، ارزش شد. سال هایی که دوری اعتبار داشت و نزدیکی و وصال، نه. دورانی که فقر و بدبختی امتیاز شد. روزگاری که به بهانه آموزش و ارزش، سرگرمی امری مذموم بود و به بهانه مرگ؛ زندگی. سال هایی که تلاش برای مساوات میان مردم، روشی بود برای خلق طبقه های برتر. دورانی که اسم ها مهم تر از آثار بودند. لقب های مجازی، مهم تر از تاثیرات واقعی. دهه ای که قرار بود همه چیز آن قدر مقدس شود که دیگر فرصتی برای هر لحظه متولد شدن باقی نماند. روزگاری که ارزش آثار، پیش از خلق مشخص می شد. دورانی که رقابت، زشت بود و خواست و سلیقه ی مشتری، مبتذل. دوران ترجیح روستا به شهر. دورانی که ستاره سینما و تلویزیون باید می شد علی نصیریان. روزگار فیلم های روسی و سریال ها و مستندهای بی بی سی. دهه ی اجرای بازی پیچیده ی موافق و مخالف الکی. روزگار نوستالژی و یاد گذشته، نه زمان حال. دوران سرکوب زیبایی به بهانه ی اخلاق. سال های یونیفورم و دانش آموزهای هم شکل و ناظم های مقتدر. دوران مدیریت فرهنگی و هنری ای که به بهانه ی اخلاق و آموزش و سانسور و ارزش و آسمان، حتی در اندازه ی خط تیتراژ فیلم ها هم دخالت می کرد، و در اندازه ی صورت آدم ها روی پوستر. که طبعا همیشه دستور این بود که آن فونت ها و این چهره ها کوچک تر شوند. دوران پندهای اخلاقی گزارش گرهای تلویزیون و نویسنده های کیهان ورزشی، روزگاری که برای نمایش یک صحنه از “رقابت” های اتوموبیل رانی، مجری از “مردم عزیز” عذر می خواست. دورانی که اسم تفکر صلب و محدود و متعصب را گذاشتند روشنفکری. و به سرسپردگی می گفتند: ایمان. روزگاری که قبیله، جای ملت را گرفت. روزگار ترجیح قد کوتاه به اندام تنومند. دوران ترجیح رنگ خاکستری به سیاه و سفید. دهه ی حواله دادن چیزها از زمین به آسمان. دورانی که برای یافتن سانتیمتری رنگ و هیجان و رقابت و سرگرمی، باید کیلومترها راه می رفتیم. روزگار ممنوعیت هر چیزی که نشان از فردیت داشت: چه عشق بود و چه مد.

***

برگردیم به اول بحث. همه سوال این است. ملاک و معیار واقعی بودن ورود به “دوران تازه” این است: چه قدر از آن سال ها فاصله گرفته ایم؟ که آیا باز مدرسه موش های 1360 را می خواهیم یا نه؟ یا که نه. قرار است…


رشد کنیم.

امیر قادری

دیدگاهتان را ثبت کنید