خانه / سینما / بادهای تغییر / همه نشانه‌های ورود به دنیای تازه در روزهای اخیر: از تفاوت ۹۰ و ورزش از نگاه ۲، تا ضرغامی و تارانتینو و داروغه زاده و آلفونسو کوآرون و و دیجیتال کردن سالن‌های سینما و پسر وزیر ارتباطات/ یادداشت امروز امیر قادری

بادهای تغییر / همه نشانه‌های ورود به دنیای تازه در روزهای اخیر: از تفاوت ۹۰ و ورزش از نگاه ۲، تا ضرغامی و تارانتینو و داروغه زاده و آلفونسو کوآرون و و دیجیتال کردن سالن‌های سینما و پسر وزیر ارتباطات/ یادداشت امروز امیر قادری

کافه سینما-امیر قادری: نشانه‌ها دارد زیاد می‌شود. همه نشانه‌ها درباره آغاز دوران نو، که تا به امروز بارها درباره‌اش با همدیگر صحبت کرده‌ایم. مثلا فقط در طول هفته گذشته، نشانه‌ها از این قرار بوده‌اند:

۱-حضور بهروز یاری کشتی‌گیر، در برنامه خط قرمز “ورزش از نگاه۲ “. روی آنتن زنده. آن چه درباره امیررضا خادم و رسول خادم و دیسکت ضوابط اخلاقی‌شان گفت. و این که آقا رسول و آقا امیررضا نداریم. یا همه آقا هستند یا هیچ کس نیست. و این که او آدم‌های ویژه‌ای ندارد که پشت او و خانواده‌اش باشند، پس دارد لوازم یدکی می‌فروشد، و آن کسی که باید لوازم یدکی بفروشد، جای دیگری نشسته است. راست می‌گوید: میزان فقط باید استعداد و فهم باشد، و دیگر هیچ. این را مقایسه کنید با برنامه ورزشی انتقادی شبکه دیگر، یعنی ۹۰، از نسل گذشته برنامه‌های انتقادی، که اوج انتقادهایش هنوز، کیفیت آبخوری ورزشگاه‌ها یا توپ به دست خوردن یا نخوردن در محوطه جریمه است. هر چند که حضور امیر عابدینی مدیر عامل داماش، روی آنتن برنامه هفته گذشته‌ِ، و زدن اتهام‌هایی که کل فدراسیون فوتبال را در زمینه فساد در داوری، زیر سوال می‌برد، حال و هوای برنامه‌ ۹۰ را هم کمی عوض کرد. دوران تازه، رسانه تازه می‌خواهد. مگر این که قدیمی‌ها خودشان را هماهنگ کنند و برسانند. و در صورتی ممکن است چنین اتفاقی برای‌شان بیفتد، که دیگر قرار نباشد تامین کننده منافع همان گروه‌های قدیمی باشند.

۲-این که بعد این همه سال و همه آن حرف‌ها، یکی از همان منتقدهای نسل قدیم که رییس انجمن منتقدان خانه سینما شده، گفته منتقد خوب کسی است که: «هم از فیلم‌های کیارستمی لذت ببرد، و هم کوینتین تارانتینو»! طول کشید. ولی بالاخره جا افتاد. و این که دیدم بالای جدول نظرخواهی یکی از همان رسانه‌های سینمایی متعلق به نسل منتقدان گذشته، نوشته که رده‌های بالای جدول را فیلم‌های ترسناک و کمدی اشغال کرده‌اند. و ایرادی ندارد، چون تنها تقسیم بندی درست، فیلم خوب و بد است و نوع و ژانر و طبقه فیلم مهم نیست! طول کشید، ولی این هم بالاخره جا افتاد. باید همه یادداشت‌های این ده ساله در حفاظت از مرزبندی‌های گذشته و مقاومت در برابر تغییر، و همچنین توهین و تمسخر و عصبیت‌ها را از سوی همین نسل و همین رسانه‌ها، خوانده باشید، که بفهمید، چه تغییری اتفاق افتاده.

۳-این که وی‌چت فیلتر شد و عاملان‌اش، بر خلاف همیشه مجبور شدند توضیح بدهند که چرا این اتفاق افتاد: «چون خود “مردم” آسیب دیده از ما خواسته‌اند»! و این که بعدش اینستاگرام هم فیلتر شد و بعد چند ساعت، دوباره باز شد.

۴-این که یک منتقد و نمایشنامه نویس در یادداشتی که به بهانه تولد بهرام بیضایی نوشته، با این مضمون که برگرد که به شما نیاز داریم و این‌ها، به این نکته هم اشاره کرده: «در سالی که گذشت، یک شب بغض‌مان را باز کردیم، اما شاید عمیق نبودیم و بازی سیاست را نمی‌شناختیم». به دست آوردن بلوغ سیاسی و درک موقعیت، در هر شرایطی غنیمت است. وقتی که در شرایط تازه، دیگر “دفاع از طبقه” را نشود جای “آزاد اندیشی” جا زد.

۵-این که ابراهیم داروغه زاده، قائم مقام جشنواره فیلم فجر، بعد از دیدار رییس سازمان سینمایی با گروهی از سینماگران نسل اول، که لطفا بیایند فیلم بسازند، نوشت: «آیا مشکل سینمای ما فیلم ساختن یا فیلم نساختن ناصر تقوایی است؟ آیا اگر بهمن فرمان آرا و عباس کیارستمی فیلم بسازند مشکلات سینمای ما حل خواهد شد؟! با تمام احترامی که برای اساتید سینمای ایران قایل هستم اما لازم است مدیریت جدید سینما به این نکته توجه داشته باشند که گذشته هر چه قدر هم خوب و شیرین بوده باشد اساسا نه تنها قابل برگشت نیست بلکه تکرار آن حتی ملال آور هم خواهد بود. فضای جامعه و سینما با سرعت و به شدت تغییر کرده و پناه بردن به نوستالژی های‌مان چاره کار نیست. مسایل جدید راه حل های جدید می‌خواهد که با بررسی دقیق و ریشه ای و برنامه ریزی بلند مدت میسر است که از دولت تدبیر و امید این توقع می‌رود. یادمان باشد بهشت‌هایی که تمام شده اند دیگر برنمی‌گردند و اگر برگردند بوی خاکستر جهنم می‌دهند.» همه باید باشند. در یک سطح. و این فهم و استعداد و تلاش است که جایگاه فیلم و فیلمساز را تعیین می‌کند.


۶-این که پسر وزیر ارتباطات در یک برنامه تلویزیونی شرکت کرد و گفت در مدرسه دوستان‌اش به او گیر می‌دهند که به پدرش بگوید سرعت اینترنت را بالاتر ببرد.


۷-این که سخنگوی وزارت خارجه آمریکا، پیام تسلیت‌اش برای فقدان مادر وزیر امور خارجه کشورمان را با این کلمات آغاز می‌کند: انا لله و انا الیه راجعون…


۸-آن چه در پس تک تک کلمات عزت‌الله ضرغامی در مصاحبه مفصل اخیرش درباره حوادث ۸۸، نهم دی، و انتخابات ۹۲ نهفته است. با دقت بخوانیدش. معنی ظاهری کلمات را که همه می‌دانند چی هست.


۹-این که همه چیز دارد برای حضور همه گروه‌ها و طیف‌ها در جشنواره فیلم فجر آماده می‌شود. و از این طرف، فضا برای بحث و نظر آماده. حالا همه طیف‌ها و گروه‌ها و نظریه‌ها و نسل‌های مختلف چهل سال اخیر توی ویترین‌اند، و از سوی دیگر، دست‌ها باز برای صحبت درباره آن‌ها. در این باره در هفته‌های بعد بیشتر صحبت خواهیم کرد.


۱۰-این که در شبکه‌های اجتماعی و سایت‌های اینترنتی، خبر‌ها، گزارش‌ها، یادداشت‌ها و گفتگوهایی لایک می‌خورند، که تا به حال نمی‌خوردند. این که حالا مردم در پیج‌های رسمی، با عکس و مشخصات کامل، حرف‌شان را می‌زنند، و نه فقط در پناه کامنت‌های صادر شده از سوی افراد ناشناس.


۱۱-این که اولویت اول سازمان سینمایی برای خرج کردن بودجه‌اش، دیجیتال کردن کلیه سالن‌های سینمای کشور است.


۱۲-برگزاری مناظره بعد از ظهر این جمعه تلویزیون. درباره صنعت خودرو. حضور مدیران همیشگی این سال‌ها در دفاع از صنعت محصور و محدود. و برنامه‌ای که قرار بود به این نتیجه برسد: تولید و واردات رقابتی بشود. و سوال گزینه نظرسنجی‌اش: وقتی ۹۰ درصد مردم رای به معامله و قرارداد با خودروسازهای غیر فرانسوی دادند. و تمدید قرارداد با طرف‌های تجاری قدیم، فقط ده درصد رای آورد.


۱۳-این که یک بار دیگر اپیزود اول سریال شیاطین داوینچی دیوید اس گویر را دیدم. که خلاصه همه آن چیزی است که از انسان و دوران نو می‌گوییم. آن جا که لیوناردو می‌گوید: «یک ایده وقتی ارزش دارد که بتوانی به مردم بفروشی‌اش.»


۱۴-و این که فیلم جاذبه آلفونسو کوآرون را هم با دوستان این هفته تماشا کردیم: داستان زنی که در ابتدای داستان، در فضا، با اهرمی به سفینه‌اش وصل شده. درست مثل جنینی که با بند ناف، به رحم امن مادر متصل است. و فیلمساز، روایت‌گر سفری است دردناک، از اوج آسمان به زمین انسان‌ها، تا قهرمانی متولد شود، که بی بند این جنین، و بدون آن فضای امن در فضای لایتناهی، رشد می‌کند و نه تنها زنده می‌ماند، که با آن موسیقی و زاویه دوربین پایین به بالای سکانس نهایی، حالا دیگر به یک ابرانسان تبدیل شده است. یک جانشین، در زمین. و به محض این که در هیبت جدید، فرسنگ‌ها دور از دختر لوس ابتدای داستان که خودش را با لباس فضا نوردی پوشانده بود: یک تا پیراهن، پایش را روی ساحل می‌گذارد، تنها یک کلمه از دهان‌اش بیرون می‌آید: «ممنون». لابد برای فرصتی که برای رشد و جانشینی در زمین، در اختیارش گذارده شده است. برگردیم به سریال شیاطین داوینچی، وقتی به لیوناردو می‌گویند: «کافر است، چون دارد به پرواز انسان فکر می‌کند.» و داوینچی پاسخ می‌دهد: «اتفاقا شما کافرید. چون اگر خدا به بشر رویای پرواز داده، حتما قدرت پرواز را هم به او بخشیده است.»

دیدگاهتان را ثبت کنید